نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره

پرنسس کوچولوی ما

سفرنامه

بالاخره برای اولین بار توی عمر یکسال ونیمه ات اوایل مهرماه به شمال سفرکردی ودریارودیدی. اواخرشهریور به تهران سفرکردیم وچندروزی مهمون خاله نسترن ایننا بودیم تووانیاکوچولو بعداز گاهی کشمکش ولج سراسباب بازیهابالاخره باهم کنار میومدین یه روز که واسه خرید رفتیم بازار ازاونجایی که کالسکه ات رونبرده بودیم وتوهم خسته شده بودی وخوابت گرفته بود یه گاری خرید گرفتم وتوروگذاشتیم توش وتوهم بلافاصله خوابت برد توخیابون ومتروهمه نگاهت میکردن اما بهترین راه بودواسه اینکه یکم استراحت کنی بالاخره برای اولینبار توی عمر یکسال ونیمه ات دریا رودیدی.اوایل مهربه شمال سفرکردیم ازاونجایی که عاشق اب بازی هستی حدس میزدم که دریارودوست داشته باشی.چندین با...
30 مهر 1393

یکسال ونیمه شدی نازنینم

دختر قشنگم ...بالیدنت...بزرگ شدنت مبارک یکسال ونیمه شدی عزیز دل بیقرارم بزرگ شدی و یکسال ونیم از مادر شدنم میگذرد...وهمه ی روزهاوساعتها ولحظاتی که گذشته را تک به تک زندگی کردم ونفس کشیدم... دخترکم بزرگ شده ای...دیگر هرکلمه ای را میگویی واگرنتوانی کامل تلفظ کنی آهنگ آن را ادا میکنی... درست در یکسال ونیمگی هشت مروارید کوچک دردهانت میدرخشد وابستگی ات به من وبه شیرخوردن بیشتر شده ومن نگران روزی هستم که بخواهی شیرخوردن راکنار بگذاری ونکند که آب دردلت تکان بخورد.. صبحها وقتی چشمان قشنگت از خواب ناز بازمیشود ...اگر من درکنارت نباشم بهانه میگیری وگریه میکنی وتا مرا میبینی میگویی :لالا(یعنی که من هم کنارت دوباره بخوابم) ازاینکه ب...
13 مهر 1393
1